تبليغاتX
غزل همه زندگی ما
قالب وبلاگ
غزل همه زندگی ما
 

 

تولد تولد تولدت مبارک

 

امروز دخترمون سه سال رو تموم کرد و پا تو چهار سالگی گذاشت وایییییییییییی که انگار همین دیروز بود صبح زود رفتیم بیمارستان و رفتم اتاق عمل.

فقط خواستم تولدت رو تبریک گفته باشم بعدا با یک عالمه عکس برمی گردم

 

دوستت داریم تو همه زندگی مایی

 

(چون عاشق رنگ سبزی گفتم با سبز برات بنویسم)

[ دوشنبه 26 دی1390 ] [ 10:40 ] [ ندا ]

دخترم امروز دو سال و نه ماهه شد

هورااااااااااااااا دختر نازم مبارك باشه فقط  سه ماهه ديگه مونده تا سه سالگي

ديگه دخترم بزرگ شده و براي خودش خانمي شده

به قول خودش بيا يه عكس هنري بندازيم

اينم راننده اتوبوس ما

غزلي عاشق رانندگيه مثل مامانشه

مي گه ايشالله من بزرگ مي شم اونوقت من رانندگي مي كنم تو عقب بشين

اينم از اتوبوس دخترمون

غزل در نمايشگاه بهترين ها براي غنچه هاي شهر در بوستان گفتگو

 اولين بازيگري غزل در فيلم

 غذاهاي مورد علاقه غزلي

به قول خودش : آلبالو پلو ، لوبيا پلو، قيمه پلو و خورشت سيب از همه بيشتر آلبالو پلو

البته هر غذايي كه پلو داشته باشه رو غزل دوست داره كمي به شمالي ها شبيه پلو سفيد خالي هم باشه دوست داره و خيلي اهل كوكو كتلت و اين جور چيزا نيست

عاشق كتاب خوندنه و يه كتاب رو صد دفعه هم براش بخونيم باز فردا اون رو مي اره و مي گه بيا كتاب بخونيم

و عاشق نگاه كردن سي دي هاشه ( تينكربل ، RIO طوطی آبی ، بی بی انیشتین ، میکی موس play house و تام و جری و کارتون گوسفندا اگه اشتباه نكنم shaun the sheep یه همچین اسمی داره و ... )

به بابا فرشاد می گه لطفا شماره های ۱۴ و ۱۵ تینکربل رو هم از اینترنت دانلود کن برام ببینم

میگه مامان ندا بیا با هم بریم تو اتاق و صحبت کنیم دست مي ندازه گردنم و با هم حرف مي زنيم

مي گه ايشالله زودتر بزرگ بشم برم اسكيت بازي كنم

خلاصه اينكه دخترمون داره بزرگ و بزرگ تر مي شه و نمي فهميم زمان چطور مي گذره

دختر قشنگم خيلي دوستت داريم

 

[ سه شنبه 26 مهر1390 ] [ 12:4 ] [ ندا ]
سلام به همه دوستان گل

وقتی آدم یک بابای هنرمند داشته باشه هر دفعه کلی عکس با کلی ژست های هنری ازش می گیرن دیگه البته براتون بگم این دختر ما هم کلی از عکس گرفتن لذت می بره و خودش کلی ژست می گیره یا یه لباس نو می پوشه یا موهاشو درست می کنه زود میاد به بابا فرشادش می گه ازم عکس بگیر

برای بابا فرشاد و غزل که عزیز دلم هستند

اینم عکسای دختر طلای ما

[ سه شنبه 15 شهریور1390 ] [ 11:32 ] [ ندا ]

 

تولد تولد تولدت مبارک

دختر نازم امروز دو سال و هفت ماهه شدی دیگه چیزی به سه سالگی نمونده

چند روز پیش رفته بودیم سرزمین عجایب و کلی بازی کردی یهو رسیدیم کنار غرفه نقاشی صورت که یک کوچولو نشسته بود و داشتن صورتش رو نقاشی می کردند وقتی اون کوچولو رو دیدی کلی خوشت اومد و خواستی که تو هم پیشی بشی بعد یکی از نقاشی های روی دیوار رو انتخاب کردی و خانم مسئول غرفه شروع کرد تند تند روی صورتت نقاشی کردن و بعد هم رفتیم یک غرفه دیگه و اونجا یک عکس هنری ازت انداختند و همونجا هم چاپ کردند هر جایی شبیه آینه می دیدی خودت رو نگاه می کردی و کلی ذوق می کردی ولی نگو از پاک کردن این رنگ ها البته همه رنگ ها به راحتی پاک شدند جز رنگ سبزی که بالای چشم هات کشیده بود (البته توی عکس آبی افتاده ولی سبز بود) تا دو روز ته رنگ سبز رو صورتت بود

تو همه زندگی مایی نفسم

دوستت داریم

[ چهارشنبه 26 مرداد1390 ] [ 9:9 ] [ ندا ]
از اول تا هفتم مرداد شرکتمون تعطیل بود و بابا فرشاد و بابایی و مامانی و خاله هدی (البته به قول غزل خاله هدی نگو دوست نداره بگو هدی جان) و دادا علی همگی یه هفته تعطیل کردیم و جای همگی خالی رفتیم سفر.

خیلی هفته خوبی بود کلی خستگی در کردیم و انرژی گرفتیم

غزل و دریا و گرمای هوا

 

غزل اینقدرها هم خشن نیستا همش به خاطر گرماست

غزل و آب بازی

اینجام که جای همگی خالی یه جای خیلی خنک که شب ها با پتو می خوابیدیم

دیزین هتل گاجره

من که عاشق این عکسشم ( فدای خندیدنت بشم نفسم )

 

خیلی دوستت داریم دختر قشنگم

[ دوشنبه 10 مرداد1390 ] [ 14:30 ] [ ندا ]
اين متن رو جايي خوندم نمي دونم نويسنده اش چه كسي هست خيلي زيباست

منم براي دخترم مي نويسم

یک درختم.نه پیر و نه جوان.در میانه ام.در آغوشم نهالی مدتی است جوانه کرده.نهالی که از من ریشه دارد.کوچک است و جوان.همه احساسم است.

منه درخت  گاهی برایش گرمم مثل خورشید .گاهی خشمگین مثل طوفان.گاهی ابری مثل باران.

آن زمان که ریشه ام را در میان ریشه های کوچکش می دوانم تا در خاک هر چه بیشتر استوار شود با خود می اندیشم که در درونش چه چیز به ارمغان خواهم گذاشت.مادریم را.عشقم را.احساسم را یا خشمم را.اما هر چه هست می بالم به او.آن زمان که من طوفانم یا که باران او خورشید من است.از خود می پرسم که او در من چه به یادگار می گذارد؟

مست می شوم از گرمایش .مهرش ...

ای کاش مثل او من هم نهالی می شدم پر از بخشش.پر از گرمای لذت بخش خورشید...

 دختر قشنگم خيلييييييييييييييي دوستت داريم

غزل ۲ سال و ۵ ماه و ۲۱ روزشه

دخترم ديگه براي خودت خانمي شدي حرفايي مي زني كه ما مي مونيم تو اين ها رو از كجا ياد گرفتي و چه به موقع به كار مي بريشون

درجه كنجكاويت هم خيلي رفته بالا بعضي اوقات اينقدر سوال پيچم مي كني كه من كم ميارم نمي دونم بعضي سوالات رو چه جوري جواب بدم

كلاس هنر و خلاقيت كه باهم مي ريم رو فوق العاده دوست داري و خيلي از بودن تو كلاس لذت مي بري هروز كه مي خوايم بريم بهم مي گي فكر كن به نظرت امروز پرند جون چي مي خواد بهمون ياد بده بعد از كمي فكر كردن مي گي حتما نقاشي داريم عاشق ايني كه هر روز پرند جون بهت رنگ و قلمو بده و تو هم تمام مقواي سفيدت رو رنگي كني لذت رو تو حركاتت مي بينم و منم لذت مي برم و به همه خستگي و ترافيك رفت و برگشتش مي ارزه وقتي كلاس تموم مي شه بايد زود بريم تو حياط تا سرسره بازي كني و به زور مي تونم از در موسسه ببرمت بيرون

عاشق ايني كه زودتر بزرگ بشي و بتوني بري مدرسه هميشه غذات رو با اين فكر مي خوري كه با خوردنش بزرگ مي شي و مي ري مدرسه و اون موقع كه مدارس باز بود هميشه مي رفتي با ماماني پشت پنجره و بچه ها رو كه توي حياط مدرسه بازي مي كردند رو مي ديدي بعضي اوقات صبحانت رو هم پشت پنجره مي خوردي

 میای بغلم و صورتت رو مي چسبوني بهم و با ناز مي گي من عشق توم

درسته دختر نازم تو عشق من و بابا فرشاد و همه خانواده هستي و شدي همه زندگيمون

غزل در پارک جمشیدیه

 

غزل در موزه حیات وحش دارآباد

[ چهارشنبه 15 تیر1390 ] [ 11:26 ] [ ندا ]
دختر نازم مامانت رو ببخش که دیر به دیر میاد و وبلاگت رو به روز می کنه

این گلی دختر کلی با شیرین زبونیاش برامون دلبری می کنه

البته ناگفته نمونه که این خانم طلای ما بعضی اوقات می زنه به سیم آخر و خشونتش دیدنیه حالا چرا ما که هنوز نفهمیدیم می گن مربوط به سنشون می شه که امیدوارم به زودی حل بشه

اینم یه ژست خشن که البته به دلیل وجود آفتاب مستقیم در حال تاب بازی اینجوری شده

اینم سایه غزل و فرفره اش

[ پنجشنبه 15 اردیبهشت1390 ] [ 11:2 ] [ ندا ]
سلامممممممممممممم  من بالاخره اومدم

دختر نازم تولد ۲ سال و ۳ ماهگیت مبارک  امیدوارم همیشه سلامت و خندان باشی

غزلی دیگه کاملا صحبت می کنه و همه کلمات و جملات رو می گه

همه کارا رو می خواد خودش انجام بده و همش می گه این کار غزل اون کار غزل

کلی هم ما رو سوال پیچ می کنه : این چیه؟ اون کیه؟ این توش چیه ؟ فلانی کجاست؟ و و و  .....

وقتی هم تلفن زنگ می زنه بهت مهلت نمی ده دو کلمه حرف بزنی همش می گه غزل حرف غزل حرف

بعد کلی پای تلفن دلبری می کنه

وقتی هم کاری رو که نباید انجام بده بهش توضیح می دیم می گه فلانی دعوا کرد حالا بیا و ثابت کن دعوا کردن که این شکلی نیست و فقط گفتیم فلان کار رو نکن مگه قبول می کنه!!!!

وقتی لباس نو می پوشه و موهاش رو براش درست می کنم می ره جلوی آینه و با ناز می گه وای چه دختر قشنگی ( دخترمون کمی از خود راضیه)

چند تا از عکسای غزل که عید شمال گرفتیم

 

اینجا کنار سفره هفت سین هتل ایستاده

دختر ورزشکارمون در حال دوچرخه سواری البته با کمک بابا فرشاد

اینجا نزدیک فشم ( اسمش امامه است ) غزل در حال باغبونیه و زمین ها رو بیل می زنه و سبزی می کاره

[ پنجشنبه 25 فروردین1390 ] [ 13:47 ] [ ندا ]
 

قشنگم وقتی عکست رو توی مجله دیدم اینقدر ذوق کردم که فکر کنم  اگر عکست رو برای نفرات برتر کنکور بزنند و ببینم از خوشحالی غش کنم.

[ شنبه 30 بهمن1389 ] [ 8:51 ] [ ندا ]
دختر نازم انگار همین دیروز بود صبح زود با بابا فرشاد رفتیم بیمارستان صارم و دیدیم مامانی و بابایی و خاله هدی هم اونجا هستند و بعد هم خدا حافظی و کارهای پیش از عمل و دکتر و بیهوشی و ..... و دیدن روی ماه تو برای اولین بار. چه شیرین بود اون لحظه ای که تو رو اوردن توی اتاق و گفتند باید بهش شیر بدی فکر کنم کسی تا تجربه نکنه نفهمه چه احساسی داشتم اون لحظه. کسی رو که نه ماه باهاش حرف زدم و درد دل کردم و ناز و نوازشش کردم و هر جا می رفتم با من بود رو از نزدیک دیدم.

خیلی زیبا بود

غزل نازم الان ۲ سال از اون موقع می گذره و تو هر روز شیرین تر از روز قبل می شی و با اون زبون شیرینت برامون حرف می زنی و دل می بری

وقتی می گی" مامان ندا دوست دارم " کاملا خلع سلاح می شم و انگار تمام دنیا رو بهم دادند غرق لذت می شم

دیگه کاملا هم کلمات رو می گی و جمله می سازی و هر کلمه جدیدی از کسی می شنوی زود تکرار می کنی. قایم موشک بازی رو خیلی دوست داری و تا می خوام برم تو اتاق زود می ری و پشت در قایم می شی و اگه بیام و دنبالت نگردم از پشت در می گی غزل غزل یعنی من رو پیدا بکن.

تا ۱۰ رو بلدی ولی تا ۵ رو بدون غلط و پشت هم می شمری و عاشق نقاشی و موسیقی هستی مخصوصا پیانو زدن

عاشق گردش و دد هستی هنوز به پارکینگ خونه نرسیده می گی بریم گردش

وقتی آهنگ های مورد علاقت پخش می شن زودی پا می شی و نا نای می کنی و کلی برامون عشوه می یای و یا به قول خودت قمیش میای

خلاصه کلی برای خودت خانمی شدی

این غزل خانم ما که رفته بود ایستگاه ۵ توچال برف بازی

اینم ژست هنری دخترم

اینجا هم رفته بودیم تولد دسته جمعی نی نی های دی ماهی

در حال نانای کردن

و بالاخره تولد دو سالگی دختر شیرین ما

در حال بریدن کیک

در حال انگشت زدن به کیک

 

[ یکشنبه 26 دی1389 ] [ 9:53 ] [ ندا ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

امکانات وب